تبليغاتX
متن هایی برای هیچ

متن هایی برای هیچ

Happy new year my dear

If you have ears

There is nothing to fear

Even if the future is unclear

You shall listen & you will hear

May the year bring you lots of cheers

Love, health, wealth and a dashing career

 

Let's hope, the New Year brings more joys;

Let's pray the world is fairer still;

Let's put our minds and hearts and souls,

Performing gladly newer roles!

 

Happy New Year my dear

 

Smile to every one that is near

Ensure your smile is brief and sincere

Happy New Year my dear

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 7:44 توسط نرگس مهر علی| |

چشمانت آخرین ساحل از بنفشه‌هاست

و بادها مرا دریدند

و گمان کردم که شعر نجاتم می‌دهد

اما قصیده‌ها غرقم کردند

گمان کردم که ممکن است عشق جمع‌ام کند

ولی زن‌ها قسمتم کردند!

آری محبوب من:

شگفت است که زنی در این شب ملاقات شود

و راضی شود که با من همراه شود...

و مرا با باران‌های مهربانی بشوید

عجیب است که در این زمان شعرا بنویسند

عجیب است این‌که قصیده هنوز هست

و از میان آتش‌ها و دودها می‌گذرد

و از میان پرده‌ها و محفظه‌ها و شکاف‌ها بالا می‌رود

مانند اسب تازی

عجیب است این که نوشتن هنوز هست

با این که سگ‌ها بو می‌کشند

و با این که ظاهر گفتگوهای جدید

می‌تواند شروع هر چیز خوبی باشد...

 

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 15:47 توسط نرگس مهر علی| |

چشمانت آخرین چیزی است که از میراث عشق به جا مانده‌است

آاخرین چیزی است که از نامه‌های عاشقانه باقی است

و دستانت... آخرین ِ دفتر‌های حریری است...

بر روی‌شان...

شیرین‌ترین سخنی که نزد من است ثبت شده‌

مرا عشق پرورده‌است، مانند لوح توتیا

و محو نشدم...

در حالی‌که شعر باخنجرش طعنه می‌زند مرا،

رها کنم تا که توبه کنم

دوستت دارم...

ای کسی که دریاهای جنوب را در چشمانش اندوخته

با من باش

تا دریا به رنگ آبی‌اش بماند

و هلو تا همیشه بوی خوشش را نگه ‌دارد

شمایل فاطمه همیشگی شود

و مانند کبوتر، زیر نور غروب پرواز کند

با من باش... چه بسا حسین بیاید

در لباس کبوتر‌ها، و همانند مه و  رایحه‌ی خوش

و از پشت  سر  او مناره‌ها می آیند، و سوگند به پروردگارم

و همه‌ی بیابان‌های جنوب...

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 15:42 توسط نرگس مهر علی| |

 

چشمانت آخرین قایق‌هایی است که عزم سفر دارند

آیا جایی هست؟

که من از پرسه زدن در ایستگا‌ه‌های جنون خسته‌ام

و به جایی نرسیدم

چشمانت آخرین فرصت‌های از دست رفته‌اند

با چه کسی خواهند گریخت

 و من... به گریز می‌اندیشم...

چشمانت آخرین چیزی است که از گنجشکان جنوب مانده

چشمانت آخرین چیزی است که از ستارگان آسمان به جا مانده

آخرین چیزی است که از گیاهان دریا مانده‌است

آخرین چیزی است که از کشتزار‌های تنباکو

آخرین چیزی است که از اشک‌های بابونه باقی است

چشمانت آخرین بادهای موسمی ِ وزیده است

و آخرین کارناوال ‌آتش‌بازی است...

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 15:31 توسط نرگس مهر علی| |